یک روزی ننگ داشتم خطابم کنند برادر.
بگذارتاامروز فریادزنم خواهر.
خواهرم.
خون فواره شده از گلویت
گلبرگهای شهادت را بر لباس نوعروسان این سرزمین خواهد نشاند
تافراموش نکنند عروس آزادی را.
خواهرم.
باچشمان بی فروغت
خندیدی بر عبای دوخته شده برقامت این سرزمین.
خواهرم.
چشمانمانرا باز کردی,وقتی چشم فروبستی,
قلبمانراگرم کردی,وقتی قلبت راهدیه دادی,
راه را نشانماندادی با انگشتت بعلامت پیروزی در واپسین...
+
نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 17:36 توسط محسن
|
عزیزدلم
سال نوتعبیری است برای نو شدن...
که ماهرروز باهم نو میشویم.
عیدی و عیدانه هم یادگارهایی هستندکه به یادبود میدهیم تا یکدیگر را بیادآوریم و بگوییم به یادهم بوده ایم و شاد کنیم و شادشویم...
که هردم از زندگی من و تو عیدی است و به یاد ماندنی و به دل سپردنی و یکسر برق شادی در چشمهایمان.
سال کهنه که میرود میگویند:کهنه ها و خرابی ها و چرک گرفته ها را باید دورانداخت با آن...
که ما باچه شوقی دورانداخته ایم هرچه نگهداشتنی نبوده و هرآنچه
دل را چرکین کرده روزگاری.
سال نو که می آید میگویند عمری دوباره داریم انگار برای ٣٦٥ روز
دیگر...
که ما عمر دوباره مان رابه٣٦٥ روز تقسیم نمیکنیم, ما تقسیمش کرده ایم به هرآنچه باقی مانده از نفس به نفسمان.
این روزها خانه هارا تمیز کرده اند و گرد گرفته اند..درها می گشایند که بهار واردخانه شود و پرکند خانه را از سرزندگی...
اما از امسال و هر سال که بیاید با ما, بوی عید و رنگ بهار, نو بودن و زندگی از پنچره های خانه سبز ماست دیگر به بیرون میرود و دنیا را پرمیکند به عطرش.
دوستت دارم.
بهترین عیدی که گرفتم امسال از نینا بود.
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 9:19 توسط محسن
|
بعدازسالهادوری ازایران, یکباردیگرخانه تکانی و تمیزکاریهاورسیدگی به باغچه وسبزی سبزکردن تو بشقاب ,بوی شیرینی پختن همسرم تو آشپزخانه و خرید ماهی برای سبزی پلوی شب سال تحویل,
حتی خرید کفشی ساده . بوی عیدرا ریخت توی خانه مان وقتی نینا نجوا کرد در گوشم که خانه مانرا چقدر دوست دارم .
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 14:36 توسط محسن
|
بعضی از دوستان بدنبال پیداکردن چه کسی باید
گذشت کند ,هستند، تا عشق معنا پیدا کند.!
قافلنداز اینکه. گذشت از خود،
برای عاشق یا معشوق یکسان است.
نیاز به تفصیر ندارد.
گذشت فقط گذشت است.
و وقتی دست یافتی به معنای گذشت،
عشق را پیدا خواهی کرد.
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 14:58 توسط محسن
|
عاشق کیست؟
عاشق کسی است که عشق رابشناسد.
عشق چیست؟
عشق یعنی از خود گذشتن.
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 11:53 توسط محسن
|
همیشه غمگینترین و رنج آورترین لحظات زندگی آدم توسط
همونی ساخته میشه که شیرینترین و بیادماندنیترین
لحظات را برای آدم ساخته.
+
نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 14:48 توسط محسن
|
عشق ایستادن باهم زیرباران و خیس شدن نیست.
عشق آن است که یکی برای دیگری چترشود و او
هرگز نفهمدکه چرا خیس نشده.
+
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 14:37 توسط محسن
|
درتقابل دو اندیشه،
کهن و نو
سنتی و امروزی
درتقابل دو فرهنگ ،
شرقی و غربی
کجاست آن دلگرمی...؟
کجاست آن تفاهم ...؟
کجاست آن عشق......؟
2march09
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 13:27 توسط محسن
|
بیاد دارم اولین دیدار
اولین بوسه
اولین عشق مونرا،
بیاد دارم،که چقدرطبیعی اتفاق افتادهمه چیز،
وقتی شروع کردیم،
من میدانم که میتوانم پیداکنم همدمم را
کسی که میماند کنارم
ومهم نیست دراطراف چه میگذرد.
بیشترتورا باوردارم تا خودم را
اما،
... احساس میکنم که این اتفاقها مال سالهای دوراست.
واز دورزمان تورا میشناسم
فکر میکنم و احساس میکنم
هرچیزی میتواند اتفاق بیافتد،
ومیدانم که نمیتوانم روی هیچ چیزی حساب کنم،
اما
میدانم که میخواهم همه احساسم را با تو تقسیم کنم،
...وبیام باتو
که
اگر "تا" ی
وجودداشته باشه
تا آخرش
در ١٩فوریه٢٠٠٨ نوشته شد.
+
نوشته شده در جمعه دوم اسفند 1387ساعت 14:58 توسط محسن
|
صدای تپش قلبت،
طنین نفسهایم،
درپایان یک روز سرد زمستانی،
حس یک شدن را
پیوند خواهندزد،
با نسیم صبحگاهی
وطراوت بهاری.
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 13:54 توسط محسن
|